معاملهای در تایم پانزدهدقیقه گرفتهاید و حالا در ضرر است. چارت را به چهارساعته میبرید. آنجا هنوز همهچیز صعودی است. نفس راحتی میکشید و معامله را نگه میدارید.
حد ضرر میخورد.
این صحنه برای بیشتر تریدرها آشناست و مشکلش تحلیل نیست. مشکل این است که تایم فریم، به جای اینکه یک تصمیم ثابت باشد، تبدیل شده به ابزاری برای شنیدن جوابی که دوست داریم بشنویم. برای همین قبل از رفتن سراغ سوال معروف «بهترین تایم فریم برای ترید کدام است»، باید روشن کنیم تایم فریم اصلا چه چیزی را عوض میکند.
تایم فریم چه چیزی را عوض میکند و چه چیزی را نه
بازار یکی است. قیمتی که همین لحظه معامله میشود، نه خبر دارد شما چارت یکدقیقه باز کردهاید نه چارت روزانه. کندل فقط روش بستهبندی همان جریان قیمت در بازههای زمانی است. پس تایم فریم واقعیت متفاوتی به شما نشان نمیدهد، همان واقعیت را با جزئیات کمتر یا بیشتر نشان میدهد.
چیزی که واقعا با تایم فریم عوض میشود اینهاست:
- تعداد فرصت و تعداد تصمیم. در تایم پایینتر، ستاپ بیشتری میبینید و تصمیمهای بیشتری هم باید بگیرید، با زمان کمتر برای فکر کردن به هر کدام.
- فاصلهی حد ضرر. ساختاری که در چهارساعته شکل میگیرد، حد ضرری چند ده پیپی میخواهد، و همین یعنی حجم کمتر برای همان ریسک ثابت.
- سهم هزینه از هر معامله. این مورد را بیشتر تریدرها هیچوقت حساب نکردهاند، در حالی که مهمترینِ این فهرست است. بخش بعد فقط دربارهی همین است.
هزینهی پنهان تایم فریمهای پایین
اسپرد و کمیسیون به تایم فریم شما کاری ندارند، عددشان ثابت است. چیزی که تغییر میکند، نسبت این هزینه به اندازهی حرکتی است که دنبالش هستید.
فرض کنید اسپرد و کمیسیون معاملهتان روی هم معادل یک پیپ باشد. در یک اسکالپ با هدف پنج پیپ، یعنی ۲۰ درصد از حرکت مورد انتظار، قبل از شروع خرج شده. همان هزینه در معاملهای با هدف هشتاد پیپ، کمی بیشتر از یک درصد است. استراتژی یکسان، اجرای یکسان، اما یکی از این دو حساب باید هر ماه چند برابر دیگری به بازار ورودی بدهد فقط برای اینکه سربهسر بماند. جزئیات این هزینهها را در اسپرد، کمیسیون و سواپ نوشتهایم.
به این هزینهی حسابکردنی، یک واقعیت آماری هم اضافه کنید. باربر و اودین و همکارانشان در مطالعهای روی دادهی کامل بورس تایوان در بازهی ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۶ نشان دادند کمتر از ۳ درصد از معاملهگران روزانه توانسته بودند به شکل پایدار و قابلپیشبینی، بعد از کسر کارمزدها سودده بمانند. آن مطالعه دربارهی بازار سهام است نه فارکس، اما منطقش قابل انتقال است: هرچه افق معامله کوتاهتر میشود، سهم هزینهها سنگینتر و رقابت فشردهتر میشود. این یعنی تایم پایین ممنوع نیست، فقط باید دلیل مشخصی برای انتخابش داشته باشید، نه صرفا هیجان بیشترش را.
بهترین تایم فریم برای نوسانگیری؟ سوال هنوز ناقص است
«بهترین تایم فریم» بدون قید «برای چه کسی» اصلا سوال کاملی نیست. جواب واقعی به چند متغیر بستگی دارد که هیچکدامشان روی چارت نیستند.
مهمترینش ساعتهای حضور خود شماست. تایم فریمی خوب است که با ساعتهایی که واقعا میتوانید پای چارت باشید جور دربیاید، نه با برنامهی یک تریدر تماموقت در یوتیوب. معامله در چهارساعته را میشود با روزی دو سه بار سر زدن مدیریت کرد. معامله در پنجدقیقه یعنی تمام مدت باز بودن پوزیشن، پشت سیستم باشید، و اگر شاغل هستید این جمله به تنهایی نصف انتخابها را حذف میکند. اینکه هر سشن به وقت ایران دقیقا چه ساعتی است و کدامش به زندگی شما میخورد را در سشنهای فارکس به وقت ایران به تفصیل نوشتهایم.
متغیر بعدی، خواب شب است. تایم بالاتر یعنی پوزیشن شب باز میماند، سواپ میدهد و صبح ممکن است با گپ باز شود. اگر با پوزیشن باز خوابتان نمیبرد، تایم روزانه مال شما نیست، هر قدر هم نمودار بکتستش قشنگ باشد.
و اندازهی حساب. حد ضرر ساختاری در تایمهای بالا بزرگ است و برای اینکه ریسک همان یکی دو درصد همیشگی بماند، حجم باید خیلی کوچک شود. با حساب کوچک، گاهی حداقل حجم مجاز بروکر عملا اجازهی چنین معاملهای را نمیدهد. روش این محاسبه را در محاسبه حجم معامله در فارکس ببینید.
پریدن بین تایم فریمها، رایجترین شکل دروغ گفتن به خودمان
برگردیم به صحنهی اول این نوشته.
زوم کردن به تایم بالاتر وسط یک معاملهی در ضرر، تقریبا همیشه یک هدف دارد: پیدا کردن دلیلی برای نبستن. این کار تحلیل مولتی تایم فریم نیست، تایمفریمپریدن است. فرق این دو در یک کلمه است: قبل یا بعد.
تحلیل چندتایمی واقعی قبل از ورود انجام میشود و در پلن شما مکتوب است. مثلا جهت را از چهارساعته میگیرید، ورود را در پانزدهدقیقه تنظیم میکنید، و از لحظهی ورود، مدیریت معامله فقط با همان تایمی انجام میشود که ستاپ در آن شکل گرفته. اگر چنین سلسلهمراتبی از قبل ندارید، هر نگاه به تایم دیگر وسط معامله، مشکوک به توجیه است. پلن معاملاتی مکتوب دقیقا برای بستن همین در پشتی است.
قانون سادهاش: با هر تایمی وارد شدید، با همان خارج شوید. تغییر این قانون وسط معامله ممنوع، تغییرش بین معاملهها آزاد.
جواب شخصی این سوال در تاریخچهی خودتان است
بعد از همهی این فیلترها، معمولا دو سه تایم فریم منطقی برای شرایط شما باقی میماند. اینجا دیگر استدلال جواب نمیدهد، داده جواب میدهد.
روش مشخص است. برای هر تایم فریمی که جدی امتحان میکنید، معاملههایش را جدا ثبت کنید و بعد از سی چهل معامله در هر کدام، سه چیز را مقایسه کنید: وینریت، نسبت میانگین سود به میانگین ضرر، و اینکه بزرگترین ضررها و بیشترین قانونشکنیها در کدام تایم اتفاق افتاده. عدد سوم معمولا از دو تای اول گویاتر است. تریدری که در پنجدقیقه مدام از پلنش بیرون میزند و در یکساعته منضبط است، جوابش را گرفته، حتی اگر وینریت هر دو یکی باشد.
در ژورنال Highwinrate میتوانید برای هر تایم فریم یا ترکیب تایم فریم یک ستاپ جدا تعریف کنید و آمار هر ستاپ را جدا ببینید. زمان دقیق ورود و خروج هر معامله هم ثبت میشود. بعد از یکی دو ماه، به جای بحث اینترنتی «کدام تایم بهتر است»، عدد خودتان را دارید.
این مقایسه به هیچکس تضمین سود نمیدهد. فقط خیلی سریعتر از آزمون و خطای ثبتنشده، به شما میگوید کجا نباید باشید.
ادامهی طبیعی این بحث: بازار رنج را چطور زودتر تشخیص بدهیم و وینریت بالا هیچچیز را تضمین نمیکند.
این نوشته آموزشی است و توصیهی مالی نیست.