پانزده دقیقهی اول بعد از باز شدن یک سشن، معمولا پرحجمترین پانزده دقیقهی کل آن روز است.
بیشتر تریدرها همین پانزده دقیقه را معامله میکنند. استراتژی ORB دقیقا برعکس عمل میکند: این پانزده دقیقه را فقط تماشا میکند، دو خط رویش میکشد، و بعد از آن تصمیم میگیرد.
محدودهی بازگشایی چیست
Opening Range Breakout، که در فارسی «شکست محدودهی بازگشایی» گفته میشود، یکی از قدیمیترین چارچوبهای معاملهی روزانه است. منطقش یک خط است: بالاترین و پایینترین قیمتی که در بازهی اول بعد از بازگشایی ثبت شده، محدودهای است که بازار در آن هنوز تصمیم نگرفته. خروج قاطعانه از آن محدوده، تصمیم است.
بازهی اول معمولا ۱۵ دقیقه است، اما ۵ و ۳۰ دقیقه هم رایجاند و همانطور که پایینتر میبینید، این انتخاب روی نتیجه اثر میگذارد.
برای تریدر فارسیزبانی که روی طلا، شاخصها یا جفتارزها کار میکند، دو بازگشایی مهماند:
- بازگشایی لندن: به وقت تهران حدود ۱۰:۳۰ صبح در تابستان و ۱۱:۳۰ در زمستان
- بازگشایی نیویورک: حدود ۱۷:۰۰ در تابستان و ۱۸:۰۰ در زمستان
نکتهای که زیاد از قلم میافتد: خطها باید شامل سایهها باشند، نه فقط بدنهها. سایه یعنی قیمتی که واقعا معامله شده.
خط سومی که بیشتر کسی نمیکشد
مکس آنتونی، تریدر آمریکایی معروف به Big Daddy Max که بخش زیادی از کارش روی همین ستاپ است، یک خط سوم به این ساختار اضافه میکند: نقطهی میانی محدوده.
محاسبهاش ساده است. سقف منهای کف، تقسیم بر ۲، بهعلاوهی کف. همین.
استدلالش این است که در یک بازار بیجهت، RSI و VWAP و میانگینهای متحرک همه به وسط محدوده فشرده میشوند و عملا یک چیز را چند بار تکرار میکنند. اما خط میانی یک سطح ثابت و از پیش تعیینشده است که قبل از هر حرکتی جایش مشخص شده و بعدا جابهجا نمیشود.
این خط ادعای علمی نیست، انتخاب یک تریدر است. اما انتخاب قابلآزمونی است، چون دقیقا تعریفشده است و میشود روی دادهی خودتان بررسی کنید که آیا واقعا رفتار قیمت را در نماد شما تفکیک میکند یا نه.
چهار حالتی که این سه خط میسازند
با سه خط، قیمت در هر لحظه دقیقا در یکی از این چهار وضعیت است:
| موقعیت قیمت | خوانش |
|---|
| بالای سقف محدوده | در روند صعودی |
| داخل محدوده، بالای خط میانی | تمایل صعودی |
| داخل محدوده، زیر خط میانی | تمایل نزولی |
| زیر کف محدوده | در روند نزولی |
ارزش این جدول در سادگیاش نیست، در این است که یک خوانش دوحالته میدهد. یا بالایید یا پایین. جای بحث و تفسیر و «بهنظر میرسد» باقی نمیگذارد، و همین باعث میشود بشود بعدا در ژورنال بررسی کرد که آیا در جهت درست وارد شدهاید یا نه.
ورود: بسته شدن، نه لمس کردن
تفاوت اصلی بین کسی که این ستاپ را میفهمد و کسی که فقط اسمش را شنیده، همینجاست.
لمس شدن سقف محدوده سیگنال نیست. یک کندل کامل که بیرون محدوده بسته شود سیگنال است. اگر کندل بیرون برود و داخل محدوده بسته شود، آن کندل ورود شما نیست، هرچقدر هم که در لحظه وسوسهکننده بهنظر برسد.
بعد از آن، رویهی متعارف این است که تایمفریم را پایین میآورید و روی ۱ یا ۲ دقیقه منتظر ریتست همان سطح میمانید. ورود روی ریتست، حد ضرر شما را بهشکل قابلتوجهی کوچکتر میکند، چون فاصلهی ورود تا خط ابطال کم میشود.
هزینهاش این است که گاهی ریتست نمیآید و حرکت را از دست میدهید. این هزینهی واقعی است و کسی که میگوید ندارد، ستاپ را نفروخته، رویا فروخته.
خط ابطال، ساده و بیرحم
معامله جایی بسته میشود که قیمت به داخل محدوده برگردد.
این تنها بخش این استراتژی است که هیچ ابهامی ندارد. فاصلهی ورود شما تا خط محدوده، ریسک است. هرچه آنطرفتر، پاداش. دو هدف متعارف هم از همین سه خط بیرون میآیند: اول خط میانی، بعد سمت مخالف محدوده.
حالا بخش ناخوشایند
اگر تا اینجا ستاپ تمیز و منطقی بهنظر رسیده، عددها را ببینید.
سایت ORB Setups که پایگاهی از بیش از ۲۴۰ هزار معاملهی ORB روی بیش از ۶۰۰ نماد جمع کرده، نرخ برد را بسته به طول بازهی بازگشایی اینطور گزارش میکند: حدود ۵۴ درصد برای بازهی ۵ دقیقهای، حدود ۵۱ درصد برای ۱۵ دقیقهای، و کمتر از ۵۰ درصد برای ۳۰ دقیقهای.
یعنی نزدیک پرتاب سکه.
دو عدد دیگر از همان مجموعهی داده، جالبترند:
- وقتی محدودهی بازگشایی غیرعادی پهن است، نرخ برد به حدود ۳۵ درصد سقوط میکند. در محدودههای تنگتر همان حدود ۵۱ درصد میماند.
- شکستهایی که با افزایش حجم همراه بودهاند نرخ برد بهمراتب بالاتری از شکستهای بدون تأیید حجم داشتهاند.
پس ORB یک استراتژی «دقت بالا» نیست. یک استراتژی نسبت ریسک به ریوارد است. شکست جعلی در آن اجتنابناپذیر است و چیزی که نمیگذارد به فاجعه تبدیل شود، حد ضرر از پیش تعیینشده است، نه مهارت پیشبینی.
اگر این را قبول کنید، بقیهی ماجرا سر جایش مینشیند. اگر قبول نکنید، اولین سه شکست جعلی پشت سر هم شما را از استراتژی بیرون میاندازد.
پژوهشی که پشت این ایده هست
ORB برخلاف بیشتر چیزهایی که به اسم استراتژی فروخته میشود، بیپشتوانه نیست.
کارلو زاراتینی، آندرهآ باربون و اندرو عزیز در مقالهای با عنوان A Profitable Day Trading Strategy For The U.S. Equity Market نسخهای از همین شکست محدودهی بازگشایی را روی بیش از ۷۰۰۰ سهم آمریکایی در بازهی ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۳ آزمون کردهاند و بازدهی تجمعی بالای ۱۶۰۰ درصد با نسبت شارپ ۲.۸۱ گزارش کردهاند، در حالی که S&P 500 در همان دوره حدود ۱۹۸ درصد بازدهی داشته.
اما دو قید مهم دارد که معمولا موقع نقل این عدد حذف میشوند. اول اینکه نتیجه فقط وقتی به این شکل درآمده که معاملات به سهمهای «در جریان» محدود شده باشد، یعنی نمادهایی که آن روز حجم غیرعادی داشتهاند. دوم اینکه این پژوهش روی سهام آمریکا انجام شده، نه روی طلا و جفتارز و شاخص در ساعت لندن.
اینکه یک ایده در یک بازار جواب داده، دلیل نمیشود در بازار شما هم جواب بدهد. فقط دلیل میشود که ارزش آزمون کردن دارد.
این را باید روی حساب خودتان بسنجید
همهی اعدادی که بالا خواندید، میانگیناند. میانگین یک نماد نیستید.
نرخ برد ORB برای شما به چند چیز بستگی دارد که هیچکدامشان در هیچ مقالهای نوشته نشده: کدام نماد، کدام سشن، چه پهنایی از محدوده، با یا بدون تأیید حجم، ورود روی شکست یا روی ریتست، و اینکه هدفتان را کجا میبندید.
راهش هم پیچیده نیست. چند ماه معامله را با همین برچسبها ثبت کنید و بعد گروهبندی کنید. تقریبا همیشه یک الگو بیرون میآید: مثلا شکستهای سشن لندن روی طلا برای شما کار میکند و همان ستاپ در سشن نیویورک نه، یا محدودههای پهن مثل همان دادهی بالا برای شما هم بازندهاند.
در ژورنال Highwinrate میتوانید برای هر معامله ستاپ و شرایطش را ثبت کنید و بعدا آمار را به تفکیک همان ستاپ ببینید، بهجای اینکه یک نرخ برد کلی و بیمعنی برای کل حساب داشته باشید. اگر حسابتان را با Expert Advisor وصل کنید، خود معاملات مستقیم از متاتریدر میآیند و شما فقط برچسبها را اضافه میکنید.
آنوقت جواب سوال «آیا ORB برای من کار میکند» یک عدد است، نه یک حس.
اگر میخواهید ادامهی همین بحث را بخوانید، این دو نوشته مکمل مستقیمش هستند: الگوی سه کندلی و اینساید بار و بکتست بدون ژورنال، یک تمرین بیفایده است.
این نوشته آموزشی است و توصیهی مالی نیست. هیچ استراتژیای، از جمله این یکی، سود را تضمین نمیکند.