الگوی سه کندلی و اینساید بار: ساختاری که ورود و حد ضرر را با هم به شما می‌دهد
آموزش ترید

الگوی سه کندلی و اینساید بار: ساختاری که ورود و حد ضرر را با هم به شما می‌دهد

الگوی روند-رنج-روند یا همان سه کندلی چطور تعریف می‌شود، چرا کندل وسط باید نسبت به بدنه سنجیده شود نه سایه، و چرا خود الگو بدون موقعیت درست تقریبا بی‌ارزش است.

admin۲۰ مرداد ۱۴۰۵

منتشرشده در وبلاگ Highwinrate، ژورنال معاملاتی آنلاین برای تریدرهای فارسی‌زبان.

بیشتر الگوهای کندلی به شما می‌گویند کجا وارد شوید و بعد رهایتان می‌کنند.

الگویی که در این نوشته می‌بینید سه چیز را هم‌زمان می‌دهد: نقطه‌ی ورود، محل دقیق حد ضرر، و اندازه‌ی ریسک. و برخلاف اسم‌های پیچیده‌ای که این روزها رایج شده، از سه کندل ساده تشکیل شده.

ساختار

الگو در ادبیات انگلیسی Three Bar گفته می‌شود و در پرایس اکشن کلاسیک نزدیک‌ترین چیز به آن، اینساید بار (Inside Bar) یا همان کندل داخلی است. منطقش را می‌شود در سه کلمه خلاصه کرد: روند، رنج، روند.

کندل اول، کندل روند. یک کندل جهت‌دار و قاطع با بدنه‌ی مشخص. حرکت را شروع می‌کند.

کندل دوم، کندل مکث. اینجا دقیق‌ترین بخش تعریف است و معمولا اشتباه فهمیده می‌شود: کندل دوم باید داخل بدنه‌ی کندل اول جا بگیرد، نه داخل کل کندل با سایه‌ها. رنگش هم مهم نیست. یک کندل کافی است و لازم نیست چند کندل مکث ببینید.

کندل سوم، کندل ادامه. در جهت کندل اول از کندل دوم بیرون می‌زند.

همین. کل الگو همین است.

چرا تعریفِ «داخل بدنه» مهم است

اگر کندل دوم را نسبت به کل کندل اول (با سایه‌ها) بسنجید، الگوهای زیادی رد می‌شوند که در عمل درست کار می‌کنند. سایه یعنی جایی که قیمت رفته و پس زده شده. بدنه یعنی جایی که واقعا معامله بسته شده.

مکث «داخل بدنه» یعنی بازار بعد از یک حرکت قاطع، حتی به آن ناحیه‌ی پس‌زده‌شده هم برنگشته. این خیلی چیز دیگری است از یک کندل که به‌زور در سایه‌ها جا شده.

تریگر: پرینت، نه بسته شدن

نقطه‌ای که این الگو از تئوری به اجرا می‌رسد اینجاست.

معامله در لحظه‌ای فعال می‌شود که قیمت از کف کندل دوم (برای نزولی) یا سقف آن (برای صعودی) عبور کند و آن سطح را عملا «چاپ» کند. نه قبلش، وقتی هنوز به‌نظر می‌رسد دارد شکل می‌گیرد.

خیلی‌ها الگو را نیمه‌کاره پیش‌بینی می‌کنند و زودتر وارد می‌شوند. مشکل این کار این نیست که همیشه اشتباه است، مشکل این است که در ژورنالتان دیگر نمی‌دانید نتیجه‌ی کدام تصمیم را دارید می‌بینید: نتیجه‌ی الگو، یا نتیجه‌ی حدس شما.

حد ضرر، بدون بحث

اینجا دلیل اصلی محبوبیت این الگوست.

در حالت نزولی حد ضرر روی سقف کندل دوم است. در حالت صعودی، روی کف کندل دوم.

چون کندل دوم به تعریف کوچک است (داخل بدنه‌ی کندل قبلی جا شده)، این حد ضرر طبیعتا تنگ درمی‌آید. یعنی نسبت ریسک به ریوارد نامتقارن می‌شود بدون اینکه لازم باشد هدف بزرگی تصور کنید.

اما این تنگی یک روی دیگر هم دارد. در روزهایی که نوسان بالاست، همین حد ضرر تنگ مدام می‌خورد و شما گمان می‌کنید الگو خراب شده، در حالی که فقط حد ضرر شما کوچک‌تر از نوسان معمول آن روز بوده. راه‌حل متعارفش این است که حجم را کم کنید تا بتوانید حد ضرر را پهن‌تر بگیرید و ریسک دلاری‌تان ثابت بماند. حداقل معیار این است که حد ضرر دست‌کم کندل قبلی را پوشش بدهد.

این نکته را در نوشته‌ی مدیریت سرمایه مفصل‌تر توضیح داده‌ایم.

و حالا مهم‌ترین بخش، که معمولا حذف می‌شود

خودِ الگو ارزش زیادی ندارد.

این را باید صریح گفت، چون بازار محتوای آموزشی پر است از تصویر همین سه کندل با یک فلش سبز بزرگ، بدون هیچ حرفی درباره‌ی اینکه کجا اتفاق افتاده.

آزمون‌های عددی روی این الگو نتایج پراکنده‌ای می‌دهند. در یک بررسی روی بیش از ۴۱۰۰ نمونه، اینساید بار به‌تنهایی نرخ برد حدود ۳۷ درصد داشته. در بررسی‌های دیگر که الگو را با فیلتر روند و موقعیت ترکیب کرده‌اند، همین عدد بالای ۵۰ درصد رفته. این پراکندگی خودش پیام اصلی است: متغیری که نتیجه را تعیین می‌کند، شکل الگو نیست.

آنچه تعیین‌کننده است، جایی است که الگو در آن شکل می‌گیرد:

  • روی سقف یا کف محدوده‌ی بازگشایی
  • روی سقف یا کف روز قبل
  • روی سطوح رُند و روانی
  • روی سطوح ساختاری، یعنی همان کف‌های بالاتر و سقف‌های پایین‌تر

سه کندلی وسط یک بازار بی‌جهت، نویز است. همان سه کندلی روی سطحی که بازار قبلا چند بار به آن واکنش نشان داده، چیز دیگری است.

ماهیت فرکتالی

نکته‌ی آخری که این الگو را از یک ترفند به یک چارچوب تبدیل می‌کند: همین منطق در همه‌ی مقیاس‌ها تکرار می‌شود.

سه کندل روی چارت یک دقیقه، همان ساختاری را نشان می‌دهد که یک محدوده‌ی بازگشایی پانزده دقیقه‌ای در ابعاد بزرگ‌تر نشان می‌دهد. هر ناحیه‌ی تثبیتی که وسط یک روند شکل بگیرد، خودش یک «رنج» است و شکستنش همان معامله است. الگوی سه کندلی فقط کوچک‌ترین واحد قابل‌معامله‌ی این ساختار است.

همین باعث می‌شود روی تایم‌فریم بالاتر قوی‌تر عمل کند. یک سه کندلی روی چارت ۱۵ دقیقه، حرکتی چند برابر نسخه‌ی یک دقیقه‌ای‌اش می‌سازد، با همان منطق و همان حد ضرر نسبی.

چطور بفهمید برای شما کار می‌کند

اگر بخواهید این الگو را جدی بگیرید، تنها راه معناداری که وجود دارد این است که معاملاتتان را با دو برچسب ثبت کنید: نوع الگو، و موقعیتی که در آن اتفاق افتاده.

بعد از چند ده معامله، آماری خواهید داشت که تقریبا هیچ‌کس دیگری ندارد. نه نرخ برد کلی حسابتان، بلکه نرخ برد «سه کندلی روی خط میانی محدوده در سشن لندن روی طلا». همان چیزی که واقعا معامله می‌کنید.

در ژورنال Highwinrate می‌توانید برای هر ستاپ یک چک‌لیست بسازید، معامله را به آن ستاپ وصل کنید، و اسکرین‌شات چارت را با یک Ctrl+V کنارش بگذارید. بعدا وقتی آمار همان ستاپ را می‌بینید، عکس‌ها هم کنارشان هستند و می‌شود فهمید بازنده‌ها چه شکلی بودند.

معمولا همان‌جاست که آدم می‌فهمد نصف معاملات ضررده‌اش اصلا الگوی موردنظر نبوده‌اند.

اگر این نوشته برایتان مفید بود، ادامه‌اش این‌هاست: استراتژی ORB چیست و پلن معاملاتی مکتوب.

این نوشته آموزشی است و توصیه‌ی مالی نیست. هیچ الگوی کندلی سود را تضمین نمی‌کند.